شعری از قیصر امین پور

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی بساط عیش خودش جور می شود

گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

گه جور می شود خود آن بی مقدمه  

 گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است                 

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست             

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

گاهی برای خنده دلم تنگ می شود                  

گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

گاهی تمام آبی این آسمان ما                           

یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود              

ازهرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت               

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم کجایی چه می کنی                       

بی عشق سرمکن که دلت پیرمی شود

قیصر امین پور

این نوشته را چگونه ارزیابی می کنید؟
  • عالی 
  • جالب 
  • مفید 
  • خسته کننده 
  • به درد نخور 

به اشتراک‌گذاری این مطلب


این هم ببینید:

مهم‌ترین دلیل طلاق مشکلات جنسی نیست!

✍️ دکترحمزه علیمراد: مهمترین دلیل طلاق مشکلات جنسی نیست؛ چرا که سکس یک عمل فکری …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *