من یک متقلبم!

Man Yek Motaghallebam (Mollabagher.com)

..:.. متن زیر توسط دوست خوبم که دانشجوی سابقم بوده، بنا به درخواست بنده نوشته شده است ..:..

در روز های امتحان که میشود،

در سر جلسات آزمون،

کمی که دقت میکنی،

به راحتی هر چه تمام تر میتوانی یکی از ایرادات عمده نظام آموزشی را ببینی!

دوست ندارم اینقدر این جمله را تکرار کنم؛

اما،

باز هم اجتماع مریض را بعینه میبینی!

آری دوست من!

میبینی؟؟

این متن را که میخوانی،

اگر انسان واقع گرایی باشی، نمیتوانی با من مخالفت کنی!

اجتماع ما پر شده است از جماعتی که فقط و فقط به مشکلات و کمبودها اعتراض میکند!

جماعتی که حتی به خود زحمت نمی دهد بگردد و ببیند اصلا ریشه این مشکلات از کجاست؟!

Taghallob1 (Mollabagher.com)

برگه های تقلبی که در سر جلسات آزمون بین دانشجویان و یا حتی در مقاطع پایین تر همچون دبستان و دبیرستان بین دانش آموزان رد و بدل میشود، نمونه بسیار کوچکی از تقلب هایی است که خودمان در رده های بالای جامعه انجام می دهیم!

خود من!

خود من که شیرین زبانیم گل کرده و قلم به دست گرفته ام و در حال نوشتن هستم، در برخی از امتحاناتم کل علم و دانش و سوادم منتهی می شود به یک تبلت ۷ اینچی!

تکلیفمان با خودمان روشن نیست!

اصلا نمیدانیم چه می خواهیم؟!

نمی دانیم هنوز هدفمان از دانشگاه آمدن چیست؟!

برخی از ما به دانشگاه می آییم تا فقط اوقات فراغتمان را پر کنیم …

برخی هم به دانشگاه می آییم تا فقط یک مدرکی آبکی بگیریم و جلوی دوستان و آشنایانمان بگوییم ما هم تحصیل کرده ایم!

برتراند راسل چقدر زیبا میگوید: «سطح تحصیلات افراد مطلقاً هیچ ارتباطی به میزان شعورشان ندارد»!

و این جمله را میتوان در این جامعه به این شکل هم گفت: «هرکس مدارک عالی تحصیلی دارد، لزوماً با سواد نیست»!

در این بین افرادی هم هستند که واقعا برای یاد گیری پا به دانشگاه میگذارند که معمولاً با دیدن امثال ما بیخیال یاد گیری می شوند و به دسته ما می پیوندند!

اگر هدفمان گرفتن مدرک آبکیست که به نظرم در این جامعه بیمار، افرادی لطف میکنند و با گرفتن پول به ما مدرک می فروشند و لطفشان این است که حداقل باعث می شوند عمرمان در این بنگاه های سواد آموزی هدر نرود..

یک سوال از خودم دارم و نه از هیچ کسی دیگر: آیا بزرگترین بدبختی جامعه ما بی سوادی نیست؟!

نه،نه، بی سوادی نیست!

شاید بزرگترین بدبختی مان تمارض به باسوادیست!

ما با گرفتن مدرک نشان می دهیم که باسوادیم!

بعد از طریق دوستان و آشنایان با بند «پ» معروف (پول و پارتی)، سر کار می رویم و گاهی نه از سر عمد، بلکه از سر بی سوادی و بی شعوری مان بزرگترین سرنوشت جامعه خود را به اشتباه رقم می زنیم.

اشتباه نکن دوست من!

قصد توهین ندارم…

بی شعوری همان بی سوادیست که باز هم به اشتباه در این جامعه به شکل یک فحش درآمده است…

خود من هم یکی از این بی شعورها هستم!

من اشتباهم را کاملا قبول دارم…

حداقل، این حداقل کاریست که می توانم بکنم!

Taghallob2 (Mollabagher.com)

اما صبر کن…

آنقدر دلم پر است که به کل از موضوع اصلی پرت شدم!

برگردیم از اول؛

نظام آموزشی!

شاید…

شاید این نظام آموزشیِ مریض است که به امثال ما یاد می دهد تقلب کن…

شاید هدف این جامعه اصلاً ترویج بیش از حد بی سوادیست تا هرجور می خواهد از جماعتش سواری بگیرد..

شاید مقصر آن مراقب مهربان و دلسوزیست که تبلت مرا از دستم نمی گیرد و من هم چقدر دوستش دارم…

خب…

خب اینطور حداقل خودم را توجیه می کنم که اگر اجازه تقلب نداشتم، به هیکل مبارکم زحمت می دادم و می خواندم و حداقل اگر نمره ام هم کم می شد، می دانستم نمره واقعی خودم است!

اگر به من بود که می گفتم آزمون پایان ترم چیز بیخودیست!

این که علم آموخته شده ما قرار است در طی یک امتحان یکی دو ساعته ارزیابی شود، چیز بیخودیست!

اما الان نمی خواهم وارد آن بحث شوم…

چون این موضوع خود کلی جای صحبت دارد و بدون شک کلی منتقد و موافق…

اما حالا که سیستم، این مدلیست و من هم در حدی نیستم که تغییرش دهم چه؟!

وای نمیدانم…

باور کن نمیدانم…

اما من، با سواد بسیار بسیار ناچیزم این را می دانم که این راه، اشتباه محض است!

اشتباهی که خسارات زیادی به شعور همین جامعه میزند…

Taghallob3 (Mollabagher.com)

چرا مینویسم؟؟؟

من که خودم هم از همین جماعت متقلبم!

حال که من خودم یک متقلبم،

پس بگذار پاسخ این سوال را با یک تقلب کوچک از صادق هدایت بدهم: «من تنها برای خودم می نویسم، تنها برای این سایه ام که هر چه می نویسم می بلعد. نمی نویسم که کسی بخواند و عمل کند. می نویسم چون حس می کنم نیاز به نوشتن دارم.شاید این گونه خودم بتوانم خودم را باور کنم».

به امید روزی که دیگر هیچ بی شعوری وجود نداشته باشد!

«فریاد»
۹۴/۱۰/۲۶

یکی از دوستان در پاسخ به این پست نوشته:

کاش میفهمیدیم قانون خلقت قانون عمل و عکس العمله
کسی که تقلب میکنه یعنی حق کسانی که زحمت کشیدن و درس خوندن رو ضایع کرده
این یعنی حق الناس
اینها غافلند که بومرنگ اعملشون یه جایی تو مسیر زندگیشون خودش رو عیان میکنه و کسی دیگه با یک تقلب حق اینها رو ضایع میکنه
کاش میفهمیدیم درک و فهم هیچ ارتباطی به مدرک نداره

این نوشته را چگونه ارزیابی می کنید؟
  • عالی 
  • جالب 
  • مفید 
  • خسته کننده 
  • به درد نخور 

به اشتراک‌گذاری این مطلب


این هم ببینید:

چک لیستی برای پیچوندن آدما

چک لیستی برای پیچوندن آدما!

همه‌مون انسانیم و برای همه‌مون مشکل پیش میاد. مسئله وقتی پیش میاد که این مشکل ها تبدیل می‌شه به بهونه‌هایی برای پیچوندن افراد! لیستی از این موارد رو ...

۳ نظر

  1. صابر اسماعیل پور

    استاد متن زیبایی بود.

  2. نگرش و باور جامعه تعیین کننده علاقه و تمایل اغلب کسانی بود که،رفتن به دانشگاه را مهمترین و موفقترین قسمت زندگی هدف گذاری می کردنند.و تب ناشی از باوری غلط در موفقیت شغلی و اتفاقی خوب از منظر والدین برای تفاخر بین فامیل،فاکتور مهم علاقه شخصی و توانایی و استعداد را در انتخاب رشته را منتفی می نمود.و فقط ورود مهم بود.و بهترین استعاره ممکن:(مثال قیف برعکس)در چگونگی قبولی و فارغ الاتحصیلی ما با سایر کشورهاست.
    عنوان دانش آموز تا سطح متوسطه و دانشجو در سطوح بالاتر،حکایت از الزام (پسوند آموز)و علاقه و اختیار(جو+ی)تمایزی از جهت میل یادگیرنده را می رساند.
    شیوه آموزش آکادمیک با مقاطع قبلی چندان تفیری ندارد.بلکه حجم دروس و سرعت آموزش بیشتر است.
    نتیجه:تقلب ناشی از عدم درک مطالبی است که انگیزه ایی برای یادگیریش وجود نداشته.
    هر چند کم نیستند،تحصیلکردههایی با نمراتی فرای موفقیت ناپلیون کمی مانده به نمرۀ عالی که هیچگاه هنجارشکنی(تقلب)ننمودنند.ولی بطورمثال:با گذراندن ۳۰-۴۰ واحد ریاضیات عمل تقسیم به نسبت را بلد نیستند.
    که البته از شگفتی های دانشگاهیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *