چوپان معاصر، ایده ای خلاقانه

Choopane Moaser (Mollabagher.com)

«بسم الله الرحمن الرحیم»

.:. سلام

.:. جدیداً یه کتابی چاپ شده که ایده ی جالب ارزش آفرینانه ای داره. اسم کتاب هس: «چوپان معاصر»، نوشته ی آقای رضا احسان پور از انتشارات سروش.

Choopane Moaser 9 (Mollabagher.com)

.:. شاید خیلی از ماها داستان موسی و شبان مثنوی جناب مولانا رو شنیده باشیم. این کتاب، برگرفته از اون داستانه.

Choopane Moaser 10 (Mollabagher.com)

.:. به طور خلاصه می تونم داستان رو این طوری بگم که حضرت موسی علیه السلام چوپانی رو دیدند که با الفاظ عامیانه با خدا صحبت میکنه که موهاتو شونه کنم، لباساتو بشورم و …

Choopane Moaser 1 (Mollabagher.com)

.:. حضرت موسی علیه السلام چوپان رو سرزنش می کنند و می فرمایند که این جور حرف زدن، بی ادبی و گستاخیه! چوپان ناراحت میشه و گریه می کنه و سر به بیابون میذاره.

Choopane Moaser 2 (Mollabagher.com)

.:. خدا به حضرت موسی وحی میکنه که این مدل حرف زدن با توجه به فهم و شعور و ادراک تو، گستاخیه و تو اگه این مدلی حرف بزنی، بی ادبی کردی و کافر شدی ولی برای اون چوپان اینطور نیست! چون ما به درون فرد و قلب خاشعش و اتصال و ارتباطش با ما نگاه می کنیم نه به ظاهر الفاظش!

Choopane Moaser 3 (Mollabagher.com)

.:. خلاصه حضرت موسی میرن چوپان رو پیدا میکنن و بش می فرمایند که خدا وحی فرستاد که هرچه می خواهد دل تنگت بگو!

Choopane Moaser 7 (Mollabagher.com)

.:. آقای رضا احسان پور ایده ای خلاقانه به خرج دادند و مناجات های خودشون با خدا رو به اون چوپان تشبیه کردند و اسم کتابشونو گذاشتند چوپان معاصر!

Choopane Moaser 5 (Mollabagher.com)

.:. مثلاً یکی از عبارت های این کتاب اینه: «خدایا! بلوتوثت رو روشن کن»! یا مثلاً: «خدایا! کلاچم را بگیر و مرا بزن توی آن یکی دنده! خودم زورم نمی رسد»!

.:. موفق باشید .:. علی ملاباقر .:.

دانلود رایگان صوت متن فوق

Choopane Moaser 8 (Mollabagher.com)

پی نوشت – برای دوستانی که علاقه مند هستند که متن کامل داستان حضرت موسی علیه السلام و شبان  را مطالعه نمایند،  شعر زیر از کتاب مثنوی معنوی دفتر دوم را در این جا آورده ایم:

دید موسی یک شبانی را به راه

کو همی‌گفت ای گزیننده اله

تو کجایی تا شوم من چاکرت

چارقت دوزم کنم شانه سرت

جامه‌ات شویم شپشهاات کشم

شیر پیشت آورم ای محتشم

دستکت بوسم بمالم پایکت

وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من

ای به یادت هی هی و هی های من

این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان

گفت موسی با کی است این ای فلان

گفت با آنکس که ما را آفرید

این زمین و چرخ ازو آمد پدید

گفت موسی های بس مدبر شدی

خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژست این چه کفرست و فشار

پنبه‌ای اندر دهان خود فشار

گند کفر تو جهان را گنده کرد

کفر تو دیبای دین را ژنده کرد

چارق و پاتابه لایق مر تراست

آفتابی را چنینها کی رواست

گر نبندی زین سخن تو حلق را

آتشی آید بسوزد خلق را

آتشی گر نامدست این دود چیست

جان سیه گشته روان مردود چیست

گر همی‌دانی که یزدان داورست

ژاژ و گستاخی تو را چون باورست

دوستی بی‌خرد خود دشمنیست

حق تعالی زین چنین خدمت غنیست

با کی می‌گویی تو این با عم و خال

جسم و حاجت در صفات ذوالجلال

شیر او نوشد که در نشو و نماست

چارق او پوشد که او محتاج پاست

ور برای بنده‌ شست این گفت تو

آنک حق گفت او منست و من خود او

آنک گفت انی مرضت لم تعد

من شدم رنجور او تنها نشد

آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست

در حق آن بنده این هم بیهده‌ست

بی ادب گفتن سخن با خاص حق

دل بمیراند سیه دارد ورق

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکنست

گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان

دست و پا در حق ما استایش است

در حق پاکی حق آلایش است

لم یلد لم یولد او را لایق است

والد و مولود را او خالق است

هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست

هرچه مولودست او زین سوی جوست

زانک از کون و فساد است و مهین

حادثست و محدثی خواهد یقین

گفت ای موسی دهانم دوختی

وز پشیمانی تو جانم سوختی

جامه را بدرید و آهی کرد تفت

سر نهاد اندر بیابانی و رفت

————————————————————————-

وحی آمد سوی موسی از خدا

بندهٔ ما را ز ما کردی جدا

تو برای وصل کردن آمدی

نی برای فصل کردن آمدی

تا توانی پا منه اندر فراق

ابغض الاشیاء عندی الطلاق

هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام

هر کسی را اصطلاحی داده‌ام

در حق او مدح و در حق تو ذم

در حق او شهد و در حق تو سم

ما بری از پاک و ناپاکی همه

از گرانجانی و چالاکی همه

من نکردم امر تا سودی کنم

بلک تا بر بندگان جودی کنم

هندوان را اصطلاح هند مدح

سندیان را اصطلاح سند مدح

من نگردم پاک از تسبیحشان

پاک هم ایشان شوند و درفشان

ما زبان را ننگریم و قال را

ما درون را بنگریم و حال را

ناظر قلبیم اگر خاشع بود

گرچه گفت لفظ ناخاضع رود

زانک دل جوهر بود گفتن عرض

پس طفیل آمد عرض جوهر غرض

چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز

سوز خواهم سوز با آن سوز ساز

آتشی از عشق در جان بر فروز

سر به سر فکر و عبارت را بسوز

موسیا آداب‌دانان دیگرند

سوخته جان و روانان دیگرند

عاشقان را هر نفس سوزیدنیست

بر ده ویران خراج و عشر نیست

گر خطا گوید ورا خاطی مگو

گر بود پر خون شهید او را مشو

خون شهیدان را ز آب اولی ترست

این خطا را صد صواب اولی ترست

در درون کعبه رسم قبله نیست

چه غم از غواص را پاچیله نیست

تو ز سرمستان قلاوزی مجو

جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را ملت و مذهب خداست

لعل را گر مهر نبود باک نیست

عشق در دریای غم غمناک نیست

————————————————————————-

بعد از آن در سر موسی حق نهفت

رازهایی گفت کان ناید به گفت

بر دل موسی سخن ها ریختند

دیدن و گفتن به هم آمیختند

چند بی‌خود گشت و چند آمد به خود

چند پرید از ازل سوی ابد

بعد ازین گر شرح گویم ابلهیست

زانک شرح این ورای آگهیست

ور بگویم عقلها را بر کند

ور نویسم بس قلم ها بشکند

چونک موسی این عتاب از حق شنید

در بیابان در پی چوپان دوید

بر نشان پای آن سرگشته راند

گرد از پرهٔ بیابان بر فشاند

گام پای مردم شوریده خود

هم ز گام دیگران پیدا بود

یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب

یک قدم چون پیل رفته بر وریب

گاه چون موجی بر افرازان علم

گاه چون ماهی روانه بر شکم

گاه بر خاکی نبشته حال خود

همچو رمالی که رملی بر زند

عاقبت دریافت او را و بدید

گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجو

هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

کفر تو دینست و دینت نور جان

آمنی وز تو جهانی در امان

ای معاف یفعل الله ما یشا

بی‌محابا رو زبان را بر گشا

گفت ای موسی از آن بگذشته‌ام

من کنون در خون دل آغشته‌ام

من ز سدرهٔ منتهی بگذشته‌ام

صد هزاران ساله زان سو رفته‌ام

تازیانه بر زدی اسپم بگشت

گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت

محرم ناسوت ما لاهوت باد

آفرین بر دست و بر بازوت باد

حال من اکنون برون از گفتنست

اینچ می‌گویم نه احوال منست

نقش می‌بینی که در آیینه‌ایست

نقش تست آن نقش آن آیینه نیست

دم که مرد نایی اندر نای کرد

درخور نایست نه درخورد مرد

هان و هان گر حمد گویی گر سپاس

همچو نافرجام آن چوپان شناس

حمد تو نسبت بدان گر بهترست

لیک آن نسبت بحق هم ابترست

چند گویی چون غطا برداشتند

کین نبودست آنک می‌پنداشتند

این قبول ذکر تو از رحمتست

چون نماز مستحاضه رخصتست

با نماز او بیالودست خون

ذکر تو آلودهٔ تشبیه و چون

خون پلیدست و به آبی می‌رود

لیک باطن را نجاست ها بود

کان به غیر آب لطف کردگار

کم نگردد از درون مرد کار

در سجودت کاش رو گردانیی

معنی سبحان ربی دانیی

کای سجودم چون وجودم ناسزا

مر بدی را تو نکویی ده جزا

این زمین از حلم حق دارد اثر

تا نجاست برد و گل ها داد بر

تا بپوشد او پلیدی های ما

در عوض بر روید از وی غنچه‌ها

پس چو کافر دید کو در داد و جود

کمتر و بی‌مایه‌تر از خاک بود

از وجود او گل و میوه نرست

جز فساد جمله پاکی ها نجست

گفت واپس رفته‌ام من در ذهاب

حسرتا یا لیتنی کنت تراب

کاش از خاکی سفر نگزیدمی

همچو خاکی دانه‌ای می‌چیدمی

چون سفر کردم مرا راه آزمود

زین سفر کردن ره‌آوردم چه بود

زان همه میلش سوی خاکست کو

در سفر سودی نبیند پیش رو

روی واپس کردنش آن حرص و آز

روی در ره کردنش صدق و نیاز

هر گیا را کش بود میل علا

در مزیدست و حیات و در نما

چونک گردانید سر سوی زمین

در کمی و خشکی و نقص و غبین

میل روحت چون سوی بالا بود

در تزاید مرجعت آنجا بود

ور نگوساری سرت سوی زمین

آفلی حق لا یحب الافلین

این نوشته را چگونه ارزیابی می کنید؟
  • عالی 
  • جالب 
  • مفید 
  • خسته کننده 
  • به درد نخور 

به اشتراک‌گذاری این مطلب


این هم ببینید:

cropped تفاوت بین پروژه کارشناسی، پایان‌نامه ارشد و رساله دکتری 310x165 - تفاوت پروژه کارشناسی، پایان‌نامه ارشد و رساله دکتری در رشته مدیریت

تفاوت پروژه کارشناسی، پایان‌نامه ارشد و رساله دکتری در رشته مدیریت

در این یادداشت سعی شده است به تفاوت‌ پروژه کارشناسی، پایان‌نامه ارشد و رساله دکتری رشته مدیریت و هم‌چنین تفاوت رساله PhD و پروژه دوره DBA پرداخته شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *